مرثیه
تیر از کمان گذشت و شه دین ز اصغرش
تیر از کمان گذشت و شه دین ز اصغرش
اصغر ز آب از آنکه گذشت آب از سرش
تیر از گلوی اصغر و بازوی شاه دین
بگذشت و جا نبود، به جز جان حیدرش
زآن هم گذشت و بر جگر مصطفی رسید
تا خود، دگر کجا بود آن جای دیگرش
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.