شمارهٔ ۲۵۷
چشم شوخم در رخ او خیرگی بسیار کرد
چشم شوخم در رخ او خیرگی بسیار کرد
خط از آن رو خار بستی گرد آن گلزار کرد
مو بمو برداشت، انگشت، از خط مشکین رخش
با دل ما آنچه نازش کرده بود، اقرار کرد
خوش تماشائی است درگلزار حسن نو خطی
خار هرجا گل کند، اینجا ولی گل خار کرد
نیست برگرد عذارش خط، که از طومار حسن
حلقه نام خویشتن را آن گل رخسار کرد
سر زلفش در میان بود، آمد آن خط سر زده
عیش را بر واعظ بیچاره زهر مار کرد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.