راز سخن

شمارهٔ ۹۱

تا چند ای ستمگر تاراج مال و جان‌ها؟

تا چند ای ستمگر تاراج مال و جان‌ها؟
برخود بزن دو روزی ای برق خان و مان‌ها
چون ناوک فغانم، هردم ز دل نخیزد؟
قد از کشاکش چرخ، گردید چون کمان‌ها
باز سفید پیری اینک رسید ز آن رو
مرغان عقل و حس رم کردند از آشیان‌ها
موی سفید نبود، ما را به سر ز پیری
بهر سفید گوییست در پند ما زمان‌ها
ما را نماند در کام، دیگر اثر ز دندان
این سفره را فشاندیم، زین خورده استخوان‌ها
چون پیریم شکسته است در یکدگر ببینید
چندین به خود مباشید مغرور ای جوان‌ها
واعظ مدار صحبت، اکنون به هرزه‌گوییست
در عهد ما خموشی حرفیست بر زبان‌ها

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.