شمارهٔ ۱۴
با روی تو شمع برفروزد عجب است
با روی تو شمع برفروزد عجب است
با حسن تو دیده برندوزد عجب است
گفتی که ز شمع سوخت دستم ناگاه
خورشید که از شمع بسوزد عجب است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.