راز سخن

شمارهٔ ۴۲۰

چند رسوا شوم از عشق من شیدایی؟

چند رسوا شوم از عشق من شیدایی؟
عشق خوبست، ولیکن نه بدین رسوایی
خواستم پیش تو گویم غم تنهایی خویش
آمدی سوی من و رفت غم تنهایی
مست عشقیم، اگر هیچ ندانیم چه غم؟
ذوق نادانی ما به ز غم دانایی
بر زمین جلوه نمودی، فلک از رشک بسوخت
که فلک را ملکی نیست به این زیبایی
سرو و گل نازک و رعناست، ولی نتوان یافت
گل باین نازکی و سرو به این رعنایی
در چمن پیش تو رشکست ز نرگس ما را
گرچه مشهور جهانست به نابینایی
رفتی و دیر شد ایام فراقت، چه کنم؟
زود باز آی، که مردم ز غم تنهایی
چون سگ توست هلالی، دگرش منع مکن
که در این راه چرا می‌روی و می‌آیی؟

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.