راز سخن

بخش ۱۷ - آمدن فرشتهٔ زمین به یاری امام حسین علیه السلام

شد فرشتۀ آب و پیش آمد غمین

شد فرشتۀ آب و پیش آمد غمین
خاک بیزان بر سر افراشته زمین
گفت کای نازان به تو جان های پاک
ای تو مقصود از مزاج آب و خاک
باد از فیض دمت در اهتزاز
آتش از تاب غمت در سوز و ساز
ده اجازت تا ز خسف این گروه
افکنم زلزال در صحرا و کوه
یا چو قوم لوط سازم سرنگون
نک زمین بر این سیه بختان دون
گفت شه: آوخ که با خود نیستی
باز کن چشم و ببین با کیستی
می ندانی که ز امر کاف و نون
خاک را من داده ام طبع سکون
شد کلیم از یمن ما صاحب یمین
تا فرو بلعید قارون را زمین
ما سرشتیم این جسوم از خاک و آب
زان بر آمد نام بابم بوتراب
ای فرشته ما یمین داوریم
ما کجا محتاج عون و یاوریم
من ب عمداً خود بر این دریا زدم
پای بر دنیا و ما فیها زدم
رو بهل تا آب او خاکم برد
پاک سوی عالم پاکم برد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.