راز سخن

جامع الاسرار

بخش ۱۵ - حکایت

عنکبوتی درگوشه بام از مشقت تمام تاری چند بر یکدیگر تافته بود و دام پرشکنجی با هزاران رنج بافته خواست تا مگسی صید نماید خود به قید درآمد چندانکه سعی درآزادی کرد بر گرفتاری افزود عاقبت از دامی که نهاده بود کامی نبرد و خود بدام افتاده ناگاه بمرد.

جانوری جانوری را بدامخواست کند صید بصد اهتمام
حلقه دامش به قدم قید شدصید بکف نامده خود صید شد
باز کن آخر تو بعبرت نظربین که چه شد عاقبت جانور
قید منه تا ننهی پا به قیدصید مکن تا نشوی خویش صید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.