راز سخن

شمارهٔ ۴۸

بلبلا نعره مستانه مبارک باشد

بلبلا نعره مستانه مبارک باشد
پیش گل خواندن افسانه مبارک باشد
درد نوشان چمن را ز کف ابر بهار
باده ناب به پیمانه مبارک باشد
گومرا سبحه بکف برسر سجاده مباش
گردش جام بمیخانه مبارک باشد
شعله خوئی ز جفا خون دلم گرم بریخت
شمع را کشتن پروانه مبارک باشد
غمزه اش تیغ بکف رفت بسروقت دلم
آشنا را غم بیگانه مبارک باشد
بر دل از حلقه گیسوی تو تا سلسله هاست
طوق زنجیر بدیوانه مبارک باشد
باز چون نور بدل مهر توام جای گرفت
گنج را خانه ویرانه مبارک باشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.