شمارهٔ ۲۳۰
دست در آفاق یافت نرگس فتان تو
دست در آفاق یافت نرگس فتان تو
سینه مردم شکافت خنجر مژگان تو
خنده بدریا زنند دیده گریان من
پرده گل بر درد غنچه خندان تو
قدر گهر کرد پست عقد لآلی من
سلسله بر ماه بست زلف پریشان تو
دفتر خوبی بشست پیش رخت آفتاب
شد خط یاقوت نسخ از خط ریحان تو
دست اجل گر کشد رشته جانم زبن
سر نتوانم کشید از خط فرمان تو
شد ز رخت در دلم نور علی جلوه گر
دیده جانم بماند واله و حیران تو
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.