راز سخن

شمارهٔ ۳۱

دارم چشمی که قلزم وارونست

دارم چشمی که قلزم وارونست
خون گشته دلی که منبع جیحونست
این مردمک چشم جهان بین که مراست
تمثال سویدای دل پرخونست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.