راز سخن

شمارهٔ ۱۶

هرشب ز خیال دیده بی خواب ترست

هرشب ز خیال دیده بی خواب ترست
هر روز به سینه ذوق نایاب ترست
زو دست که لب تشنه ببازم جان را
زین چشمه که هر صباح بی آب ترست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.