راز سخن

شمارهٔ ۱۳۵

شور چمن ز نغمه آزادی من است

شور چمن ز نغمه آزادی من است
روی شکفته سحر از شادی من است
میخانه ام، به بوی بهارم گشاده اند
هرجا خرابی است ز آبادی من است
بیهوشی ام به جلوه گه گلستان برد
من بلبلم که نکهت گل هادی من است
بی ذوق عشق کار به سامان نمی رسد
شاگرد عشق بودن از استادی من است
عشقم نوید زندگی جاودان دهد
آن چشمه ای که گم شده در وادی من است
گردون به عشق زایچه طالعم نوشت
نیک اختری نشانه همزادی من است
حسرت برم همیشه «نظیری » ز صیدگاه
زین رحم و خو که آفت صیادی من است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.