راز سخن

شمارهٔ ۳۷ - سلمان ساوجی فرماید

سنبلش را تا صبا بر گل مشوش می‌کند

سنبلش را تا صبا بر گل مشوش می‌کند
هر خم مویش مرا نعلی بر آتش می‌کند
در جواب او
قالبک‌زن چون رخِ والا منقش می‌کند
بهر شلوارِ زرافشان خاطرم خوش می‌کند
کرده در کار علم رفاف کاره مزی
ریشه نعلک زده نعا در آتش می‌کند
تنگ‌چشمی چون زره آن کس که عادت کرده است
گر تبرش می‌زنی مشنو که ترکش می‌کند
کهنگان را جامه نو هر زمان آرد به کار
رخت افزون شیوه خوبان مهوش می‌کند
آفرین بادا به کلک سوزن آن نقش‌دوز
کو رخ کدرویی کتان منقش می‌کند
در پی معنی رنگین نقشبند فکرتم
در سخن هردم خیال شرب زرکش می‌کند
برد و میلک خاص و میخک قیف و قطنی گو برو
صوف گو بازآ که قاری ترک این شش می‌کند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.