راز سخن

شمارهٔ ۵ - در عرض دادن موئینه لشکر خود را

شه سمور بعرض سپه علامت را

شه سمور بعرض سپه علامت را
علم نمود ز پر همای بر افسر
نمود پوشن و جوشن زپشت شیر وپلنگ
شده بتوسن ابلق سوار هر صفدر
زهر دوروی کشیدند صف و آرایش
که هست قیتل رخت و نفایس زیور
مبارزان کتان چون بقلب کیخاتو
عیان شدند زعول قصبچه در لشکر
زرختهای قصاره خروش برغوخاست
چنانکه گوش کلاه فلک ازان شدکر
زتیغ آتش والای سرخ هیجاشد
مثال اطلس چرخی بتاب خسقی خور
زدامن و یقه و آستین وبند قبا
همه ندای ببند و بکش بگیر و ببر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.