راز سخن

بخش ۹۸ - در بقای جان

دگر باره شهِ بیداربختش

دگر باره شهِ بیداربختش
سؤالی زیرکانه کرد سختش
که گر جان را جهان چون کالبد خوَرد
چرا با ما کند در خواب ناوَرد؟
و گر جان ماند و از قالب جدا شد
بگو تا جان چندین کس کجا شد؟
جوابش داد کاین محکم سؤالست
ولی جان بی جسد دیدن محالست
نه از جان بی جسد پرسید شاید
نه بی‌پرگار جنبش دید شاید
چو از پرگارِ تن بیکار گردد
فلک را جنبش پرگار گردد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.