شمارهٔ ۲۸۰
با ما سخن ز نیک و بد کار میکنی
با ما سخن ز نیک و بد کار میکنی
ما را گمان مردم هشیار میکنی
من با تو قالب تهیم سوی من ببین
از شرم اگر تو روی به دیوار میکنی
تنها نه دل ز من به نگاهی گرفتهای
در شهر ازین معامله بسیار میکنی
من از فریب دانه نیفتادهام به دام
تو سنگ میزنی و گرفتار میکنی
شاید پسندت افتد با دوستان وفا
گاهی نکردهای تو و انکار میکنی
تو آب جویباری و ما عکس شاخسار
ما ایستادهایم و تو رفتار میکنی
ما همچو عکس توتی لببسته از بیان
تو در قفای آینه گفتار میکنی
تا کی ز عشق روی نکویان سخن نشاط
ما را به درد خویش گرفتار میکنی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.