شمارهٔ ۱۸۹
من نه آنم که دل آزرده ز بیداد شوم
من نه آنم که دل آزرده ز بیداد شوم
هر ستم را کرمی بینم و دلشاد شوم
تا توانی بخرابی من ای عشق بکوش
من نه آنم که از این پس دگر آباد شوم
از عتابی که بیادش دهدم خوشتر چیست
ستم آنست که یکباره من از یاد شوم
اگرش جانب گلزار گذاری بفتد
سر کنم نغمه و تا خانه ی صیاد شوم
آبروی دو جهان جویم و از آتش عشق
خاک سازم تن و در راه تو بر باد شوم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.