راز سخن

شمارهٔ ۲۳

ای نسیم سحری! غالیه‌بار آمده‌ای

ای نسیم سحری! غالیه‌بار آمده‌ای
مگر از سلسلهٔ سنبلِ یار آمده‌ای
گر نداری هوس ریختن خون هزار
چیست ای غنچه! که با خنجر خار آمده‌ای
ای گل! ار سرخ برآیی عجبی نیست که تو
شرمسار رخ آن لاله‌عذار آمده‌ای

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.