راز سخن

شمارهٔ ۱۳

ای روز و شب خیال رخت همنشین ما

ای روز و شب خیال رخت همنشین ما
جاوید باد عشق جمالت قرین ما
آن دم که بود نقش وجودم عدم هنوز
مهر تو بود مونس جان حزین ما
ما سجده پیش قبله روی تو می کنیم
تا هست و بود قبله، همین است دین ما
ما را هوای جنت و خلد برین کجاست
روی تو هست جنت و خلد برین ما
روزی که دور چرخ دهد خاک ما به باد
نگذارد آستان تو، خاک جبین ما
ای خاتم جهان ملاحت به لطف و حسن
شد مهر مهر روی تو نقش نگین ما
تا در هوای مهر تو چون ذره گم شدیم
گو برمخیز دشمن از این پس به کین ما
هردم به چشم اهل وفا نازنین تر است
هرچند ناز می کند آن نازنین ما
هست آرزوی جان نسیمی وصال تو
ای آرزوی جان، نفس واپسین ما

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.