راز سخن

شمارهٔ ۲۶۶

زاهدا،‌ به ز تو آن رند شراب‌آلوده

زاهدا،‌ به ز تو آن رند شراب‌آلوده
که بود از گنه خویش، حجاب‌آلوده
می‌برد راه به خمخانه عرفان، رندی
که بود مست و نباشد به شراب‌آلوده
ای خوش آن مستی و بی‌باکی و دردآشامی
که نشد در حرم کعبه حجاب‌آلوده
من چه کس باشم و از جرم و گناهم چه حساب
که کند همچو تویی را به عتاب‌آلوده
نتوانم که سر از زانوی غم برگیرم
بس که شرمنده‌ام از دیده خواب‌آلوده
می به یادش خور و اندیشه مکن چون میلی
کز ریا به بود این جوم ثواب‌آلوده

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.