راز سخن

شمارهٔ ۲۲۶

از بس که بزم مهر و وفا گرم کرده‌ام

از بس که بزم مهر و وفا گرم کرده‌ام
بازار التفات ترا گرم کرده‌ام
ایام، چون فتیله داغم تمام سوخت
تا همچو شمع، پیش تو جا گرم کرده‌ام
با من ز اعتماد وفا بر سر جفاست
هنگامه جفا، به وفا گرم کرده‌ام
آن طفل را ز گرمی اظهار عاشقی
در عشوه با وجود حیا گرم کرده‌ام
خوبان، ترحمی! که چو میلی در آتشم
تا اختلاط را به شما گرم کرده‌ام

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.