راز سخن

شمارهٔ ۱۶۶

آن پری چون زلف در پا می‌کشد

آن پری چون زلف در پا می‌کشد
خلق را در دام سودا می‌کشد
می‌شوم آسوده گر دست اجل
از دلم تیر جفا وا می‌کشد
آه کز بیچارگیها مرگ هم
از سر بیمار غم، پا می‌کشد
دل هم آزاری اگر از دیده دید
انتقام خویش از ما می‌کشد
وه که میلی را دوا از یاد رفت
بس که درد ‌بی‌مدوا می‌کشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.