راز سخن

شمارهٔ ۴۲

ناصح نصیحت تو به دل جاگیر نیست

ناصح نصیحت تو به دل جاگیر نیست
ویرانه‌ای است دل که عمارت پذیر نیست
خوانند در شکارگه عشق، بی‌جگر
صیدی که در کمند ملامت اسیر نیست
بسیار بی‌ملاحظه‌ای در جفا، مگر
دانسته‌ای که از تو دلم را گریز نیست؟
ظالم سوار من چو کند پای در رکاب
از دادخواه، یک سر ره بی نفیر نیست
میلی به صبر خوی کن و با جفا بساز
کان شوخ را خیال وفا در ضمیر نیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.