شمارهٔ ۳۳۹
هر که را در ره طلب بینی
هر که را در ره طلب بینی
جانش آویخته بلب بینی
روز و شب بی قرار و سرگردان
لیک بیرون ز روز و شب بینی
گر در این ره نهی قدم ایدل
با ژگون های بوالعجب بینی
مهرها بی سبب نهفته در آن
لطفها نیز بی سبب بینی
آشنا لب نگشته با یارب
در درون پیک لطف رب بینی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.