راز سخن

شمارهٔ ۱۳۸

شب دوشین که روز فرهی بود

شب دوشین که روز فرهی بود
مرا در بر یکی سر و سهی بود
شبی تاریک و خفته چشم اغیار
تو گفتی گیتی از مردم تهی بود
نه کس را آگهی بود از شب ما
نه ما را از شب کس آگهی بود
شبی خوش بود وقتی نغزصد حیف
که عیبش همچو عمرم کوتهی بود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.