بخش ۸۴ - پادشاهی غباد معروف به شیرویه
غباد از بر تخت زرین نشست
غباد از بر تخت زرین نشست
به هرقل یکی سخت پیمان ببست
هرآن شارسانی زآباد بوم
که بگرفته بد خسرو از ملک روم
به همراهی چوب دار مسیح
که آورد سربار بهر مزیح
به قیصر همه باز پس داد و گفت
کزین پس نباشیم با رنج جفت
زایران سپه شد تهی مصر و روم
به سر اختر بد همی گشت شوم
وزآن پس سرآورد روز پدر
که ناپاک زاده بد آن بدگهر
بکشت آن برادرش مردانه نام
که سیرای فرخنده بودیش مام
که خسرو ورا کرده بود جانشین
به زندان همی بود شیرویه زین
برادر بد او را همی بیست و چار
سرآورد بر جملگی روزگار
نیامد براین کار شش ماه باز
که او نیز آمد زمانش فراز
زرومی بزاد و به شومی بمرد
همان تخت شاهی پسر را سپرد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.