راز سخن

غزل شمارهٔ ۳۱۳۸

آن به که مرا تمکین نکنی

آن به که مرا تمکین نکنی
تا همچو خودم گرگین نکنی
بر روی منه تو دست مرا
تا مست مرا غمگین نکنی
تو رنگرزی، تو نیل‌پزی
هان کینه را، زنگین نکنی
ای خواجه، بهل، فتراک مرا
تا خنگ مرا بی‌زین نکنی
از دور ترک زانو بزنی
زانوی مرا بالین نکنی
تو هرچه کنی داعی توم
هرچند که تو آمین نکنی
دل را بروم، ملک تو کنم
تا تو دل خود پرکین نکنی
رخساره کنم وقف قدمت
تا تو رخ خود پرچین نکنی
خاموش کنم، طبلک نزنم
تا از دل و جان تحسین نکنی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.