غزل شمارهٔ ۲۳۲۶
ای بر سر بازاری دستار چنان کرده
ای بر سر بازاری دستار چنان کرده
رو با دگران کرده ما را نگران کرده
ما را بگزیده لب کیم بر تو امشب
و آن خلوت چون شکر یا لب شکران کرده
با صدق ابوبکری چون جمله همه مکری
کو زهره که بشمارم این کرده و آن کرده
زهد از تو مباحی شد تسبیح صراحی شد
جان را که فلاحی شد با رطل گران کرده
جان شد چو کبوتر جان زوتر هله زوتر جان
ای تن تنتن کرده تن را همه جان کرده
از عشق شب زلفت آن ماه گدازیده
وز پرتو رخسارت خورشید فغان کرده
ای دفتر هر سری شمس الحق تبریزی
ای طرفه بغدادی ما را همدان کرده
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.