راز سخن

غزل شمارهٔ ۱۴۹۴

افتادم افتادم در آبی افتادم

افتادم افتادم در آبی افتادم
گر آبی خوردم من دلشادم دلشادم
بر دف نی بر نی نی یک لحظه بیگارم
بر خم نی بر می نی پیوسته بنیادم
در عشق دلداری مانند گلزاری
جان دیدم جان دیدم دل دادم دل دادم
می خوردم می خوردم در شهرت می گردم
سرتیزم سرتیزم پربادم پربادم
گر خودم گر جوشن پیروزم پیروزم
گر سروم گر سوسن آزادم آزادم
از چرخی از اوجی بر بحری بر موجی
خوش تختی خوش تختی بنهادم بنهادم
مولایم مولایم در حکم دریایم
در اوجش در موجش منقادم منقادم
ای کوکب ای کوکب بگشا لب بگشا لب
شرحی کن شرحی کن بر وفق میعادم
هر ذره هر پره می جوید می گوید
ز ارشادش ز ارشادش استادم استادم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.