راز سخن

غزل شمارهٔ ۱۲۳۶

برفتم دی به پیشش سخت پرجوش

برفتم دی به پیشش سخت پرجوش
نپرسید او مرا بنشست خاموش
نظر کردم بر او یعنی که واپرس
که بی‌روی چو ماهم چون بدی دوش
نظر اندر زمین می‌کرد یارم
که یعنی چون زمین شو پست و بی‌هوش
ببوسیدم زمین را سجده کردم
که یعنی چون زمینم مست و مدهوش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.