غزل شمارهٔ ۵۵۰
پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات میرسد
پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات میرسد
آب سیاه درمرو کآب حیات میرسد
نوبت عشق مشتری بر سر چرخ میزند
بهر روان عاشقان صد صلوات میرسد
جمله چو شهد و شیر شو وز خود خود فقیر شو
زانک ز شه فقیر را عشر و زکات میرسد
رحمت اوست کآب و گل طالب دل همیشود
جذبه اوست کز بشر صوم و صلات میرسد
در ظلمات ابتلا صبر کن و مکن ابا
کآب حیات خضر را در ظلمات میرسد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.