راز سخن

غزل شمارهٔ ۴

اِی یوسفِ خوش‌نام ما، خوش می‌روی بر بامِ ما

اِی یوسفِ خوش‌نام ما، خوش می‌روی بر بامِ ما
ای دَرشکسته جامِ ما، ای بردَریده دامِ ما،
ای نورِ ما، ای سورِ ما، ای دولتِ منصورِ ما،
جوشی بِنِه در شورِ ما؛ تا مِی شَوَد انگورِ ما
ای دلبر و مقصودِ ما، ای قبله و معبودِ ما،
آتش زدی در عودِ ما؛ نَظّاره کُن در دودِ ما
ای یارِ ما، عیّارِ ما، دامِ دلِ خمّارِ ما،
پا وامَکش از کارِ ما؛ بِستان گِرو دَستارِ ما
در گِل بِمانده پایِ دل؛ جان می‌دهم چه جایِ دل؛
وَز آتشِ سودایِ دل، ای وایِ دل، ای وایِ ما

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.