راز سخن

رباعی شمارهٔ ۱۷۳۸

ای دیده تو از گریه زبون می‌نشوی

ای دیده تو از گریه زبون می‌نشوی
ای دل تو این واقعه خون می‌نشوی
ای جان چو به لب رسیدی از قالب من
آخر بچه خوشدلی برون می‌نشوی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.