راز سخن

رباعی شمارهٔ ۱۴۸۶

شب رفت و نرفت ای بتِ سیمین‌برِ من

شب رفت و نرفت ای بتِ سیمین‌برِ من
سودای مناجات غمت از سرِ من
خواب شب من توی و نور روزم
نه روز و نه شب چون تو نباشی برِ من

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.