راز سخن

رباعی شمارهٔ ۳۲۹

دل رفت و سرِ راهِ دلْ‌اِستان بگرفت

دل رفت و سرِ راهِ دلْ‌اِستان بگرفت
وز عشق، دو زلفِ او به دندان بگرفت
پرسید: کی تو؟ چون دهان بگشادم
جست از دهنم، راه بیابان بگرفت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.