بخش ۴ - سؤال کردن از عیسی علیهالسلام کی در وجود از همهٔ صعبها صعبتر چیست
گفت عیسی را یکی هشیار سر
گفت عیسی را یکی هشیار سر
چیست در هستی ز جمله صعبتر
گفتش ای جان صعبتر خشم خدا
که از آن دوزخ همی لرزد چو ما
گفت ازین خشم خدا چبود امان
گفت ترک خشم خویش اندر زمان
پس عوان که معدن این خشم گشت
خشم زشتش از سبع هم در گذشت
چه امیدستش به رحمت جز مگر
باز گردد زان صفت آن بیهنر
گرچه عالم را ازیشان چاره نیست
این سخن اندر ضلال افکندنیست
چاره نبود هم جهان را از چمین
لیک نبود آن چمین ماء معین
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.