راز سخن

بخش ۶۷ - عنف کردن معاویه با ابلیس

گفت امیر ای راه‌زن حجت مگو

گفت امیر ای راه‌زن حجت مگو
مر تو را ره نیست در من ره مجو
ره‌زنی و من غریب و تاجرم
هر لباساتی که آری کی خرم
گرد رخت من مگرد از کافری
تو نه‌ای رخت کسی را مشتری
مشتری نبود کسی را راه‌زن
ور نماید مشتری مکرست و فن
تا چه دارد این حسود اندر کدو
ای خدا فریاد ما را زین عدو
گر یکی فصلی دگر در من دمد
در رباید از من این ره‌زن نمد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.