راز سخن

بخش ۵۵ - عذر گفتن دلقک با سید اجل کی چرا فاحشه را نکاح کرد

گفت با دلقک شبی سید اجل

گفت با دلقک شبی سید اجل
قحبه‌ای را خواستی تو از عجل
با من این را باز می‌بایست گفت
تا یکی مستور کردیمیت جفت
گفت نه مستور صالح خواستم
قحبه گشتند و ز غم تن کاستم
خواستم این قحبه را بی معرفت
تا ببینم چون شود این عاقبت
عقل را من آزمودم هم بسی
زین سپس جویم جنون را مغرسی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.