راز سخن

رباعی شمارۀ ۱۰۹

آن دیده که دیدن تو بودی کارش

آن دیده که دیدن تو بودی کارش
از گریه تباه می‌شود مگذارش
وان دل که بتو بود همه بازارش
در حلقهٔ زلف توست نیکو دارش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.