راز سخن

شمارهٔ ۲۵ - به یکی از مدیران جراید

ای مدیری که ز نوک قلمت

ای مدیری که ز نوک قلمت
تیر در دیدهٔ اهل نظرست
هیکل نحس تو و اخلاقت
هر یکی از دگری زشت‌ترست
تویی آن حلقهٔ مفقوده که او
بین بوزینه و جنس‌ بشرست
هر گزافی که به عالم علمست
هر دروغی که به گیتی سمرست
در سیه‌نامهٔ تو مندرجست
در ورق‌پارهٔ تو منتشرست
فکرهای کج و بی‌معنی تو
همچو احکام ستاره شمرست
هرکه را مدح کنی منفعلست
هرکه را قدح کنی مفتخرست
با تو ای مظهر خر، چه‌توان کرد
تف به گور پدر هرچه خرست‌!

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.