راز سخن

باب چهارم

فصل - هیچ دلی از محبت خالی نیست

بدان که همچنان که قدمای اهل حکمت تصریح کرده اند، قوام همه موجودات به محبت منوط، و انتظام سلسله ممکنات بدان مربوط است و هیچ دلی نیست که از لمعه محبت در آن نوری نه، و هیچ سری نیست که از شئه آن در او شوری نه نشاط و رقص افلاک از شور صهبای محبت است و مستی و بیهوشی مرکز خاک از سکر باده مودت «بسم الله مجریها و مرسیها».

ز عشق است آمد شد ماه و مهردرنگ زمین و شتاب سپهر

اگر محبت نبودی امهات سفلیه تن به ازدواج آباء علویه ندادی و از مزاوجت ایشان، موالید ثلثه نزادی الفت اجزای مرکبات از اثر آن است و استقرار عناصر اربع، در مواضع خود به واسطه آن.

سر حب ازلی در همه اشیا ساری استورنه بر گل نزدی بلبل بیدل فریاد

نطفه های قطرات امطار از شوق مرکز بر رحم زمین فرو می رود و بنات نبات از جنبش محبت سر از مشیمه خاک بیرون می کنند.

آتش عشق است کاندر نی فتادجوشش عشق است کاندر می فتاد
جسم خاک از عشق بر افلاک شدکوه در رقص آمد و چالاک شد
هر چه گویم عشق را شرح و بیانچون به عشق آیم خجل گردم از آن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.