راز سخن

شمارهٔ ۴

هرگز نبود ز شومی اختر ما

هرگز نبود ز شومی اختر ما
از باده عیش نشئه‌ای در سر ما
خون جگر و داغ دلست آنچه بود
چون لاله ز صاف و درد در ساغر ما

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.