شمارهٔ ۱۶۷
گشت مرغی زخمی تیری دلم آمد به یاد
گشت مرغی زخمی تیری دلم آمد به یاد
طایری غلتید در خون بسملم آمد به یاد
نوحه جغدی شنیدم دوش از ویرانهای
نالهام آمد به خاطر منزلم آمد به یاد
پرتوافکن شد به بزم تیرهروزی مهوشی
محفلافروزی شمع محفلم آمد به یاد
بود در فانوس شمعی همدم پروانهای
صحبت پنهان دلدار و دلم آمد به یاد
در گذر لیلیوَشی دیدم سوار هودجی
آن بت محملنشین و آن محملم آمد به یاد
قالب فرسودهای را عشق شورانگیز کرد
بود آن شورش که در آب و گلم آمد به یاد
عاقبت مشتاق دیدم بر سر دل جان سپرد
عقده دشوار و کار مشکلم آمد به یاد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.