شمارهٔ ۱۵ - دیمهر روز
ای مرا همچو جان و از جان به
ای مرا همچو جان و از جان به
بامدادان نشاط کن، برجه
دی به مهرست مهربانی کن
کز همه چیز مهربانی به
سخن از عز ملک سلطان گوی
باده بر یاد ملک سلطان ده
شه ملک ارسلان که عالم را
غرقه کردست در عطای فره
مایه جود او ز دریا بیش
پایه جاه او ز گردون به
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.