راز سخن

شمارهٔ ۸ - آبان ماه

ماه آبان چو آب جوی ببست

ماه آبان چو آب جوی ببست
آب انگور باید اندر دست
آن نکوتر که شاد باشی شاد
وآن نکوتر که مست خسبی مست
شاد زیست آنکه عقل و دانش داشت
پشت اندوه را به می بشکست
هر که او چشم در خرد بگشاد
حرز و تعویذ باده بر جان بست
شاد بنشین و باده خور کامروز
گیتی از رنج رست و از غم جست
شه ملک ارسلان بن مسعود
خرم و شادمان به باده نشست
پادشاهی که عالم از عدلش
شاه طبع است و جای شادی هست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.