راز سخن

شمارهٔ ۶۱ - در حق دلبر کاتب گفته

تا بدیدم که شد از دست تو ای جان پدر

تا بدیدم که شد از دست تو ای جان پدر
قلم چون زر بر کاغذ چون سیم روان
من به امید وصال تو به کردار قلم
لاغر و زرد و نوان گشتم و گریان و دوان
من بسان قلم ار روزی فرمان دهیم
به سر خود چو قلم گردم پیش تو روان

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.