شمارهٔ ۱۷ - در حق یار رگ زده گوید
چو راست گشت بر اکحلش نشتر فصاد
چو راست گشت بر اکحلش نشتر فصاد
گل گداخته دیدم کز آن میان بچکید
نه خون بد آنکه تو دیدی میان زرین طشت
سرشک دیده آهن بدو کزان بچکید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.