شمارهٔ ۴۹ - در منقبت شاه اولیا و سلطان اوصیا علیه السلام
مرغ دل پر در هوای آشنایی میزند
مرغ دل پر در هوای آشنایی میزند
فرصتش بادا که پر در خوش هوایی میزند
گوش و دل بگشا و بشنو نغمهٔ جان بخش نی
کین شکر لب دم ز لعل دلربایی میزند
این نواهای مخالف را مدد از یک دم است
گرچه هر مطرب دم از دیگر نوایی میزند
عارفان دانند فرق، آواز خضر و غول را
ورنه در راه طلب آن هم صدایی میزند
پشت پا باید به عالم اسرار نیست
هرکه بینی در خور اندیشه رایی میزند
هیچ کس را آگهی از عالم اسرار نیست
هرکه بینی کاسه و با بوریایی میزند
همت درویش را نازم که کوس سلطنت
با سفالین کاسه و با بوریایی میزند
گر بداند لذت وارستگی سلطان قدم
در ره فقر و فنا با هر گدایی میزند
جبهه میساید به درگاه شه مردان «محیط»
نقد قلب خویش را بر کیمیایی میزند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.