راز سخن

نامه‌ها

شمارهٔ ۷

در آن وقت کی شیخ ما قدس اللّه روحه به نشابور بود درویشی فرا پیش شیخ آمد پای افزار پوشیده و گفت بمیهنه می‌شوم خدمتی هست؟ شیخ گفت تا فرزندان را چیزی نویسم، بنوشت:

بسم اللّه الرحمن الرحیم.

هیچ صورتگر به صد سال از بدایع وزآن نداند کرد و نتواند کی یک باران کند

روی تازه و پیشانی بکار گشاده و ز میهمان چاره نی والسلام.

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.