راز سخن

حکایت شمارهٔ ۸۸

خواجه بوالفتح شیخ گفت کی شیخ قدس اللّه روحه العزیز در نشابور بود یکروز به بستقان می‌شد و خواجه علی طرسوسی با شیخ ما بهم بود، شیخ در راه می‌گفت: اللّهم اجعلنی من الاقلین. چون ببستقان رسیدند خواجه علی از شیخ پرسید که درین راه بر لفظ شیخ بسیار می‌رفت که اللّهم اجعلنی من الاقلین. شیخ گفت خداوند تعالی می‌گوید: وَقَلیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُور ما می‌خواستیم که ازآن قوم باشیم کی شکر نعمت او بجای آریم.

خواجه بوالفتح شیخ گفت کی شیخ قدس اللّه روحه العزیز در نشابور بود یکروز به بستقان می‌شد و خواجه علی طرسوسی با شیخ ما بهم بود، شیخ در راه می‌گفت: اللّهم اجعلنی من الاقلین. چون ببستقان رسیدند خواجه علی از شیخ پرسید که درین راه بر لفظ شیخ بسیار می‌رفت که اللّهم اجعلنی من الاقلین. شیخ گفت خداوند تعالی می‌گوید: وَقَلیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُور ما می‌خواستیم که ازآن قوم باشیم کی شکر نعمت او بجای آریم.

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.